X
تبلیغات
اکثریت خاموش

اکثریت خاموش
وب نوشته های صبور بیات


 

تفاوت های فروان میان آنچه هست و آنچه که باید باشد وجود دارد، امروز آمده اند " فرهنگ وتمدن" یک دوره شگوفا و پویا را به دروازه سازی، چهل بازی و این ها خلاصه کرده اند، انگار آگاهی از فرهنگ و تمدن و تاریخ نداشته اند و ندارد، تمدن اسلامی ,تمدنی دینی است که همه مولفه های آن بر محور دین اسلام میگردد.تمدن اسلام اساس نگرش توحیدی ‘تمدنی است ایدئولوژیک با مجموعه ای از ساخته ها و اندوخته ها ی معنوی و مادی جامعه اسلامی که انسان را بسوی کمال معنوی و مادی سوق می دهد.
تمدن يك سرزمين از يك سري شبكه روابطي شكل مي گيرد كه شامل روابط اقتصادي، مناسبات اجتماعي، ارتباطات انساني و حتي جنبه هاي معماري،شهرسازي و موقعيت فرهنگي آن سرزمين مي شود  يك تمدن با نيروي خلاقه پويا، بن مايه هاي معنوي، استعداد نژادهايي كه به آن تمدن گرويدند و ميراث فكري و هنري مردمانش باز آفريده مي شود اما با نوع گزينشي كه افراد از اين امكانات انجام مي دهند تمدن خود را شكوفا مي كنند و آن را سمت وسو مي بخشند. عظمت يك تمدن به اين است كه از بين اين امكانات، بهترين انتخاب ها را انجام دهد و بهترين نقش تمدني را بيافريند
تاریخ:
براي واژه تاريخ تعاريف گوناگوني ارائه شده است. عده‌اي معتقدند: «تاريخ علمي است که در آن از حوادث زمان گذشته بشر بحث مي شود»

براي نمونه دکتر شريعتي مي نويسد:
«تاريخ گذشته‌اي است که زمان حال را پديد آورده است. تاريخ حرکتي است که به سوي آينده در جريان است. تاريخ عمر نوع انسان است.»

فرهنگ 

به علت گسترش و فراواني رشته هاي علوم انساني در سده هاي اخير با توجه به نگرش‌ها و برداشت‌هاي خاص ارباب اين علوم، تعاريف مختلفي از فرهنگ وجود دارد. اين واژه در زبان انگليسي culture و در عربي ثقافه ناميده مي‌شود.
اين واژه در سده‌هاي گذشته به معناي آموزش و پرورش و يا آموختن ادب و علم بوده است، ولي در دوره هاي اخير به سبب تحول مفهوم آن در زبان‌هاي بيگانه، معنا و مفهوم وسيع‌تري يافته است و به مجموعه آداب و رسوم، باورهاي ديني، علم، هنر و اخلاقيات اطلاق شده است.
مايکل گيلسون فرهنگ را «مجموعه‌اي از قواعد ناشناخته و چيزهايي که به عنوان امور طبيعي گرفته مي شوند و در واقع به مسائل غير علمي بستگي دارند» مي داند.
رولف لنتون مفهوم فرهنگ را مسائل بنيادي مي داند که ويژگي روشني به افراد يک جامعه مي دهند و آنها را به صورت يک گروه متمايز با زبان ، آداب و رسوم و دين خاص در مي آورد. در فرهنگ سخن فرهنگ چنين تعريف شده است
« فرهنگ : پديده کلي پيچيده اي از گرداب، رسوم، انديشه، هنر و شيوه زندگي که در طي تجربه تاريخي اقوام شکل مي گيرد و قابل انتقال به نسل‌هاي بعدي است.»
فرهنگ مجموعه‌اي از سنت‌ها، آداب و اخلاق فردي يا خانوادگي اقوامي است كه پايبندي ايشان به اين امور باعث تمايز آنها از ديگر اقوام و قبايل مي شود. به عبارت ديگر، فرهنگ مجموعه باورهاي فرد يا گروهي خاص است و چون باورها ذهني‌اند پس فرهنگ جنبه عيني ندارد.
با اين اوصاف تعريف جامعي را نمي توان براي اين واژه ارائه نمود. ولي از مجموع تعاريف فوق مي توان مفهومي از آن را در ذهن خود ايجاد نمائيم.
تمدن
تمدن در زبان انگليسي civilization و در عربي حصاره خوانده مي شود و در لغت به معناي شهرنشيني و از ريشه مدينه و مدنيت گرفته شده و به معني ديگر متخلق شدن به شهرنشيني يا خوي و خصلت شهرنشيني به خود گرفتن مي دهد.
براي واژه تمدن نيز همانند فرهنگ معاني و تعاريف گوناگوني وجود دارد، براي مثال باستان شناسان تمدن را به وجود آثار هنري و باستاني گفته اند، مورخين ميراث گذشته يک جامعه را که به نسل آينده منتقل مي‌شود تمدن به حساب آورده اند.
«تمدن را مي‌توان به شکل کلي آن، عبارت از نظمي اجتماعي دانست که درنتيجه وجود آن، خلاقيت فرهنگي امکان پذير مي شود و جريان پيدا مي کند.»
در تعريفي ديگر مي توان تمدن را «مجموعه دستاوردهاي مادي و معنوي بشر در يک منطقه، کشور ياعصر معين، يا حالات پيشرفته و سازمان يافته فکري و فرهنگي هر جامعه که نشان آن، پيشرفت در علم و هنر و ظهور نهادها‌ي اجتماعي و سياسي است»

عناصر تشکیل دهنده فرهنگ و تمدن:

عوامل مختلف و متعددي در به وجود آمدن و شکل گيري فرهنگ و تمدن تأثيرگذار مي باشند، از جمله مهمترين عواملي که در اين زمينه نقش اساسي دارند عبارتند از:
 1. آنچه در مرحله اول موجب آماده شدن زمينه رشد و شکوفايي مي شود وجود امنيت، آرامش و کاهش اضطراب‌ها است.
 2. دومين عنصر تشکيل دهنده فرهنگ و تمدن، تعاون و همکاري گروهي با هدف مشخص در واقع نوعي همبستگي است که ابن خلدون از آن به عصبيت تعبير مي نمايد و مي توان آن را نوعي غرور و همبستگي ملي دانست.
3. عامل بعدي در شکل گيري اين روند رو به رشد، اخلاق است که سبب جلوگيري از سقوط مي شود.
 4. عامل دين در ايجاد فرهنگ و تمدن نقش بسيار مهمي دارد،منظور ما از فرهنگ، عقايد و اخلاق است
5. اصل تسامح و تحمل افکار و انديشه هاي مختلف.
6.  حفظ وحدت و يکپارچگي و عدم انفکاک که موجب اعتلاي بيشتر مي گردد.
7.  دو عامل رفاه نسبي و فشار اقتصادي و اجتماعي نيز در اين روند از جايگاه برجسته‌اي برخوردارند.

به طور كلي تمدن با واژه فرهنگ قرابت دارد و گاهي اين دو به جاي هم به كار مي روند يا هر كدام طوري استعمال مي شود كه معناي ديگري در آن مشاهده مي‌شود. هنگامي كه اين دو در مقابل هم قرار مي گيرند بايد فرق اين دو را شناخت. تمدن بيشتر به ظواهر زندگي اجتماعي توجه دارد، اما آنجا كه پاي معنا به ميان مي آيد، با فرهنگ ارتباط پيدا مي كند. چون در زندگي اجتماعي اغلب اين دو باهم هستند، جدا كردن حيثيت مادي از حيثيت معنوي آن مشكل است. پس وقتي مي گوييم تمدن اسلامي يعني آن ويژگي‌هاي زندگي اجتماعي كه متأثر از اسلام است. البته وقتي مي‌گويند تمدن اسلامي، گاهي منظور تمدن مسلمان‌هاست و نسبت دادن به اسلام فقط از آن روست كه كساني كه اين كارها را انجام داده اند، مسلمان هستند

 

دوره شگوفا و درخشان غزنویان از تمدن برزگ اسلام محسوب می شود،

. دوره ی غزنویان   تمدن اسلامي تمدن يک ملت يا نژاد خاص نيست بلکه مقصود، تمدن ملتهاي اسلامي است که عرب‌ها، ايرانيان، ترک‌ها و ديگران را شامل مي شود،  اين تمدن به درجه‌اي از عظمت و کمال و پهناوري است که آگاهي از همه جنبه‌هاي آن و احاطه بر همه انحاي آن کاري بس دشوار است

با اين اوصاف مي‌توان گفت منظور از تمدن اسلامي مجموعه افکار، عقايد، علوم، هنرها و صنايع است که با الهام از آموزه هاي ديني توسط مسلمين در عصر غزنویان  پديد آمده است.

 

 
واقعیت این است كه پایه و اساس همه علوم و فنون به ویژه فلسفه و علوم عقلی  در این دوره به اوج خودش رسیده بوده است ، و این مسأله ای است كه اسناد تاریخی هم آن را تایید می كند.
این دوره  فرهنگ دارای وسعت بی اندازه و به هم پیوستگی خاصی است و در تمام قسمتها دارای مبنای قانونی است و از یك مبدا و یك طرز فكر سرچشمه می گیرد، در نتیجه به طور طبیعی همه جنبه های آن با یكدیگر هماهنگ است
[ پنجشنبه یکم اسفند 1392 ] [ 1:0 بعد از ظهر ] [ عبدالصبور بیات ]

  دلتنگی های صبور بیات " در گوشه اتاق هر نیمه شب"
در گوشه ی اتاق
هر نیمه شب
قلیان و چای نیمه خورده، تنها رفیق نیمه شبهایم هست
هرنیمه شب در گوشه اتاق
بغض مانند صخره یی و اشک مثال رود
حسرت برای وقت های از دست رفته
یاد خاطرات
چی ساده رد شدم
کوچه های شهرمان آسمان سبز داشت
حال پاییز، غروب، جمعه و اسارت
ترکیب دلتنگی هاست
هر نیمه شب در گوشه اتاق
لحظه لحظه ی می اندیشم
شاید بار خستگی کوچ کند از دوش
شاید متولد شوم دوباره
روشن شود فردایم
شاید
مسدود شود کوره راه تنهایی ام


موضوعات مرتبط: شعرها
[ یکشنبه دهم شهریور 1392 ] [ 12:48 بعد از ظهر ] [ عبدالصبور بیات ]

دلنوشته های صبور بیات " رفاقت"

دوستی یکی از مسایل مهم در دوره ی جوانی و نوجوانی است جوانان نیاز به رفاقت دارند برای دوستی اهمیت فراوان قائلند و نسبت به دوستان خود وفادار هستند دوستی های این دوره نسبت به دوره ی کودکی عمیق تر می شود

اجتماع جوانان محیطی را به وجود می اورد که در شخصیت هریک از انان اثر می گذارد و نقطه اتکایی برای انها محسوب می شود داشتن دوستان خوب جوانان را از تنهایی نجات می دهد و سبب رشد عاطفی و اجتماعی انان می گردد محروم شدن از این نعمت موجب افسردگی،منزوی و غیر اجتماعی شدن انان می شود و برای اینده شان زیانبار است نوجوانان در مقابل دوستانشان بسیار تاثیر پذیر هستند میزان شخصیت انسان‌ها رابطه مستقیمی با اعتقادات آنها دارد.

پذیرفته شدن در جمع دوستان برای جوانان اهمیت بسزایی دارد ممکن است دلیل کناره گیری جوانان از جمع همسالانش نداشتن مهارت اجتماعی،عزت نفس پایین و احساس بی ارزشی باشد، ولی در این کشور کناره گیری از دوستان روی معیار دیگر استوار است، تا ارزش و عزت نفس و مهارت و جایگاه اجتماعی، امروزه معیار رفاقت و دوستی را زر و زور و تزویر شکل میدهد.

دوست مشمار آن که در نعمت زند
لاف یاری و برادر خواندگی
دوست آن دانم که گیرد دست دوست
در پریشان حالی و درماندگی
سعدی

انسان  موجودی اجتماعی  است و با توجه به نیازهای جسمی و روحی خود ، به دوستی و معاشرت با دیگران نیاز دارد دوستی که به او اعتماد داشته باشد ، حضورش به او قوت قلب دهد ، در سختیـها او را یار و غمخوار خود ببیند ، دوستی که مربی و مشوق او در پیشرفت ها باشد و

همه افراد دارای نردبان پیشرفت و ترقی هستند

. اما عده ای که دوستان خوب دارند این راه را پرواز کنان طی میکنند و از همه ی موهبت های الهی به بهترین وجه بهره مند می شوند، دوست خوب مایه تجدید حیات من است  بدون او زنده گی کرده نمی توانم

 

 

 

 


موضوعات مرتبط: نوشته ها
[ چهارشنبه بیست و سوم مرداد 1392 ] [ 1:10 بعد از ظهر ] [ عبدالصبور بیات ]

دلنوشته های صبور "بیات"   (اما هیچ وقت نتوانستم رخ کامل شان ببینم)

از بعضی آدمها می ترسم، همین ترس که هنوز نمی دانم چیست؟ بدون اینکه بخوانم ذهنم را آشفته می کنند، انگار که از اعماق جهنم آمده اند. ترس من از یکعده آدم ها همین است گاهی دلم می خواهد از دید بعضی آدم ها پنهان بمانم آدم های که دایم  در زنده گی ام  سر می کشند هر از گاهی با صمیمیت داشته هایم می شمارند احساساتم را خط کشی می کنند به چیز هایکه خود ندارند حسادت می کنند، در حالیکه من هم چیزی ندارم.

 انگشت  میگذارند روی نقطه های ضعف ام و آنرا بزرگ و بزرگتر می کنند و هر کاری که لازم باشد می کنند تا من را بی رنگ و کوچک نشان دهند.

بعضی روز ها فاصله ام با آنها به اندازه، نرسیدن تمام نامه های بی مخاطب است؛ بعضی وقت آنقدر نزدیک که می توانیم همدیگر را لمس کنیم. بعضی روزها چنان مرموز می شوند که حتا سخت از اینجا که هستم با چشمانم تعقیب شان کنم، اما هیچ وقت نتوانستم رخ کامل شان ببینم.



موضوعات مرتبط: نوشته ها
[ دوشنبه سی و یکم تیر 1392 ] [ 4:40 بعد از ظهر ] [ عبدالصبور بیات ]
من و شعر سپید"مدرن،نو، آزاد"
استعداد شاعری را ندارم هرقدر خواندم و کوشیدم که این توانایی را پیدا تا شعر کلاسیک در قالب غزل و قصید و .... نتواستم تا خوب و درست شعر بسرایم و یا هم همان استعداد الهامی و خدا دادی شعری برایم داده نشده، اما شعر سپید" مدرن" فرصت میدهد تا گوشه از دلتنگی هایم را بگونه به گوش مخاطب برسانم و اندکی روحم آرام گیرد، اما در حقیقت، آنچه رخ می دهد، بوجود آوردن امکان شعر گفتن برای همه است
در کنار شعرمدرن میخواهم ساده تر بنویسم چون این ساده نویسی درواقع به منزله ی یک ضرورت نقش میانجی بین روشنفکران، جریانات اجتماعی و توده ی مردم را بر عهده گرفته
اخیرا دریافتم که به سبب سادگی لحن و سهل و ممتنع بودن خیال شعرهایم، مورد توجه مخاطب قرار بیگیرد. باوجود همه انتقادات که در باره شعر مدرن وارد است که (شعر مدرن شعری است که مدام از تعریف‌های موجود شعر بیرون بماند؛ امر مدرن، یا بهتر: امر نو، همان رادیکالیته‌،یا بهتر: عنصر شدت‌یافته‌ای است که شعر را از دایره‌ي تعریفش بیرون می‌گذارد؛ امر نو، پیش‌برنده‌ی شعر مدرن، برسازنده‌ی مدرنیت شعرها است، اما سمت‌وسویی مطلقن رو به بیرون شعر دارد و یا اینکه گفته می شود که
که استراتژی شعر مدرن، استراتژی رادیکال شعر، برپایی یک پیکار علیه وضع موجود خواهد بود)
. همواره سعي میکنم تا در اين صفحه شعرهای ساده و نورا بدلیل اینکه روحم آرام بیگیر بگذارم و صاحب اين نبشته را به عنوان شاعري نوپرداز بشناسند
من طفلک گستاخ ام
می خواهم
هرچی را دیده و شنیده ام باز گویم
بگذار
بگذار
هرچی را در
دهکده قلبم برایم گفته ای بخوانم
توهمانی؛
تو رازخرابات را می فهمی؟
راستی
پس مه اوره نمی دانم
توازدل شکستن چیزی شنیده ای ؟
آری؛
عجبا
ازخرابات و دل شکستن
محبت را هم می دانم و عشق را
توگپک های دل ات هم گفته نمی توانی
برو
بیاموز باز
بگو
خوب
رفتم


موضوعات مرتبط: نوشته ها
[ شنبه یکم تیر 1392 ] [ 1:13 بعد از ظهر ] [ عبدالصبور بیات ]
گردوستان زخم ات زدند روزی /

صبور باش مرحم زخم های بیمار آمده نیست/

زمستان میرود وروی سیاه ذغال را ماند/

گل های سبزو طراوت بهار آمده نیست/

غم مخور بیات رفاه مانده گار آمده نیست/

این چرخ فلک در روزگار آمده نیست/

گوشه ی از دلتنگی های صبور "بیات"


موضوعات مرتبط: شعرها
[ شنبه یکم تیر 1392 ] [ 1:12 بعد از ظهر ] [ عبدالصبور بیات ]
دلنوشته های صبور "بیات " گوشه ی از خاطرات بنیاد شهید مسعود قهرمان ملی! دوستان نه حزبی ام، نه از ولایت پنجشیرو نه هم پیوند قومی با قهرمان ملی دارم، چون ارجگذاری و سپاسگزاری مردان صادق و دلیر سرزمینم را یک مسولیت میدانم بدون شک او را بایست فراتر از بحث فوق جستجو کرد چون قهرمان ملی است تا قهرمان یک قوم و سمت و مذهب و نژاد خاص، آنچه در نبشته فیسبوکی میخوانید خیلی بی طرفانه صادقانه نتیجه ی بررسی هایم با دوتن از همکاران شهیدم در بنیاد شهید مسعود در غزنی است که مسولیت بنیاد را به عهده داشتند، قهرمان ملی شخصیت کاریزما، مبارز مقاوم، فرمانده مدبر بود، او یک شخصیت چند بعدی بود، گاهی در خلوت شبانه فرصت های مناسب با خدایش به رازو نیاز می پرداخت، گاهی برای دوستانش شعر دکلمه میکند، در دشوار ترین شرایط جنگی روحیه بلند قهرمانه داشت دوشادوش سربازان و فرمادنده هانش در سنگر رهبری و مبارزه بود،گاهی هم به فوتبال و اسپ سواری می پرداخت، در تصمیم گیری هایش باهمه مشوره میکند، و بهترین تصمیم رضایت بخش را اتخاذ میکرد، در گفتگو هایش با رسانه ها و خبرنگاران وقت بیشتر میگذاشت و خیلی صبورانه گوش فرا می داد، چهره ها و شخصیت های را حرمت میگذاشت و خیلی حرف دیگر... او خیلی مردانه از دشمن تعریف واضع و روشن داشت. واقعن روزگاری که در کنار شهید مولایی اطهر و جاوید عالمی شهید در بنیاد غزنی بودیم همه ابعاد زنده گی و کارنامه های قهرمان ملی را به بررسی می گرفتیم. او را واقعن در تنها در کارزار نظامی و جنگ موفق نیافتیم، گاهی برای خدمتگذاری رضا کارانه برای آرمان های بلندش در بنیاد مخالفت می کردیم هر یکی مان ادعا داشتیم که من درست می توانم آرمانها و اهداف اش را نهادینه کنم، ولی افسوس او دو مرد بنیاد شهید مسعود را از ما گرفتند و من تک و تنها ماندم ناگزیر کنار رفتم


موضوعات مرتبط: خاطرات
[ شنبه یکم تیر 1392 ] [ 1:11 بعد از ظهر ] [ عبدالصبور بیات ]
دلنوشته های صبور"بیات" سال های قبل هنگامیکه روز مادر و روز زن فراه میرسید، تدابیر خاص و ویژه ی را در غزنی برای ارجگذاری به مقام بلند مادر روی دست می گرفتیم، با ریاست امور زنان هماهنگی صورت می گرفت و برای تجلیل باشگوه تر با همکارانم دست بکار می شدم، اما امسال متفاوت تر از قبل از این مناسبت تجلیل یک نفره کردم، اما این تجلیل یک نفره با ارزش تر از گذشته هاست. در گذشته ها در مراسم که برگذار می کردیم بیشتر تشریفاتی و حکومتی بود ، بیشترینه اشتراک گننده گان طبق معمول مادران شهری و حکومتی بودند و هزینه برمیداشت، این تجلیل یک نفره ناشی از اصل مادر پروری است، در خلوت شبان گاهی با تفکر و اندیشه همه جوانب زنده گانی مادران سرزمینم در برمیگیرد. از بدوتأسیس حکومت جدید بدین طرف همه فاجعه ها و جنایات و ظلم و ستم و بدبختی های که تا دیروز برمادران ناخواسته روا داشته شده تمرکز میکند و دست آورد ها و خوشی ها را با فاجعه ها به محاسبه گرفته در می یابد که ناشایسته ترین ظلم و ستم به مادران ای سرزمین صورت گرفته در هیچ گوشه از دنیا بیشتر از مادران مان کسی رنجیده و غم کشیده و داغدار پید نمی شود. درمی یابد که نود درصد از مادران از چنین مقامی آگاه نیستند، مفهوم و معنی تجلیل و مبارک تان از زبان فرزندان شان نشنیده اند. اکثریت خاموش همین مادران است، و اکثریت بی خبر از دشمنان فرزندان شان هم همین ها، گاهی از ابتدا ترین حق گریستن نیز محروم می شوند، خانم گریه مکن به ننگ و عرف و فرهنگ افغانی و قومی ما بر میخورد. خاموشانه و آرام کمرشان خم می شود و تازنده اند به صدتا مریضی و تشویش گرفتار، خاطرات تلخ طعم فاجعه دود و آتش و کشتار فرزندان شان لحظه ی به راحت نمی گذارد شان و آرام کمر شکسته و دل پر غم و داغدار از بین ما میروند


موضوعات مرتبط: نوشته ها
[ شنبه یکم تیر 1392 ] [ 1:10 بعد از ظهر ] [ عبدالصبور بیات ]
از گوشه ی دلتنگی های صبور"بیات"

گاه از غصه و غم و گاهی هم از دلتنگی نوشتم/

گاهی هم از فاجعه ی دود و آتش غزنی نوشتم/

نوشتن و سرودن بردلم هیچ اثر نکرد/

گذاشتم قلم و دوات زبانی نوشتم/


موضوعات مرتبط: شعرها
[ شنبه یکم تیر 1392 ] [ 1:8 بعد از ظهر ] [ عبدالصبور بیات ]
از گوشه دلتنگی های صبور بیات

خدای دلتنگی های روزانه و بغض های شبانه ام
دوباره آمدم، به کوه ها و هوایت
تا سرمست و خورشان باز گردم
خدایا چه بگویم؟
از کدام گوشه دلتنگی
از کجا های فاجعه دود و آتش این سر زمین
از تنها ترین آدم هایم، تنهایم .....بی کس؛
خدا یا میدانم تو مرا میخواهی اگر نمی خواستی بنودم
هنوز کودکم... هنوز
دلم گرفته
می سوزم
با دل پر از امید رو می آورم
مرا در آغوش بگیر
صبور بیات کابل


موضوعات مرتبط: شعرها
[ شنبه یکم تیر 1392 ] [ 1:8 بعد از ظهر ] [ عبدالصبور بیات ]
درباره وبلاگ

بی گفتگو به کلبه ام ای آشنا بیا
بیگانه نیستی که بگویم بیابیا

امکانات وب