اندر باب " غزنی" به عنوان مرکز فرهنگ و تمدن کشورهای اسلامی 2013"
تفاوت های فروان میان آنچه هست و آنچه که باید باشد وجود دارد، امروز آمده اند " فرهنگ وتمدن" یک دوره شگوفا و پویا را به دروازه سازی، چهل بازی و این ها خلاصه کرده اند، انگار آگاهی از فرهنگ و تمدن و تاریخ نداشته اند و ندارد، تمدن اسلامی ,تمدنی دینی است که همه مولفه های آن بر محور دین اسلام میگردد.تمدن اسلام اساس نگرش توحیدی ‘تمدنی است ایدئولوژیک با مجموعه ای از ساخته ها و اندوخته ها ی معنوی و مادی جامعه اسلامی که انسان را بسوی کمال معنوی و مادی سوق می دهد.
تمدن يك سرزمين از يك سري شبكه روابطي شكل مي گيرد كه شامل روابط اقتصادي، مناسبات اجتماعي، ارتباطات انساني و حتي جنبه هاي معماري،شهرسازي و موقعيت فرهنگي آن سرزمين مي شود يك تمدن با نيروي خلاقه پويا، بن مايه هاي معنوي، استعداد نژادهايي كه به آن تمدن گرويدند و ميراث فكري و هنري مردمانش باز آفريده مي شود اما با نوع گزينشي كه افراد از اين امكانات انجام مي دهند تمدن خود را شكوفا مي كنند و آن را سمت وسو مي بخشند. عظمت يك تمدن به اين است كه از بين اين امكانات، بهترين انتخاب ها را انجام دهد و بهترين نقش تمدني را بيافريند
تاریخ:
براي واژه تاريخ تعاريف گوناگوني ارائه شده است. عدهاي معتقدند: «تاريخ علمي است که در آن از حوادث زمان گذشته بشر بحث مي شود»
براي نمونه دکتر شريعتي مي نويسد:
«تاريخ گذشتهاي است که زمان حال را پديد آورده است. تاريخ حرکتي است که به سوي آينده در جريان است. تاريخ عمر نوع انسان است.»
فرهنگ
به علت گسترش و فراواني رشته هاي علوم انساني در سده هاي اخير با توجه به نگرشها و برداشتهاي خاص ارباب اين علوم، تعاريف مختلفي از فرهنگ وجود دارد. اين واژه در زبان انگليسي culture و در عربي ثقافه ناميده ميشود.
اين واژه در سدههاي گذشته به معناي آموزش و پرورش و يا آموختن ادب و علم بوده است، ولي در دوره هاي اخير به سبب تحول مفهوم آن در زبانهاي بيگانه، معنا و مفهوم وسيعتري يافته است و به مجموعه آداب و رسوم، باورهاي ديني، علم، هنر و اخلاقيات اطلاق شده است.
مايکل گيلسون فرهنگ را «مجموعهاي از قواعد ناشناخته و چيزهايي که به عنوان امور طبيعي گرفته مي شوند و در واقع به مسائل غير علمي بستگي دارند» مي داند.
رولف لنتون مفهوم فرهنگ را مسائل بنيادي مي داند که ويژگي روشني به افراد يک جامعه مي دهند و آنها را به صورت يک گروه متمايز با زبان ، آداب و رسوم و دين خاص در مي آورد. در فرهنگ سخن فرهنگ چنين تعريف شده است
« فرهنگ : پديده کلي پيچيده اي از گرداب، رسوم، انديشه، هنر و شيوه زندگي که در طي تجربه تاريخي اقوام شکل مي گيرد و قابل انتقال به نسلهاي بعدي است.»
فرهنگ مجموعهاي از سنتها، آداب و اخلاق فردي يا خانوادگي اقوامي است كه پايبندي ايشان به اين امور باعث تمايز آنها از ديگر اقوام و قبايل مي شود. به عبارت ديگر، فرهنگ مجموعه باورهاي فرد يا گروهي خاص است و چون باورها ذهنياند پس فرهنگ جنبه عيني ندارد.
با اين اوصاف تعريف جامعي را نمي توان براي اين واژه ارائه نمود. ولي از مجموع تعاريف فوق مي توان مفهومي از آن را در ذهن خود ايجاد نمائيم.
تمدن
تمدن در زبان انگليسي civilization و در عربي حصاره خوانده مي شود و در لغت به معناي شهرنشيني و از ريشه مدينه و مدنيت گرفته شده و به معني ديگر متخلق شدن به شهرنشيني يا خوي و خصلت شهرنشيني به خود گرفتن مي دهد.
براي واژه تمدن نيز همانند فرهنگ معاني و تعاريف گوناگوني وجود دارد، براي مثال باستان شناسان تمدن را به وجود آثار هنري و باستاني گفته اند، مورخين ميراث گذشته يک جامعه را که به نسل آينده منتقل ميشود تمدن به حساب آورده اند.
«تمدن را ميتوان به شکل کلي آن، عبارت از نظمي اجتماعي دانست که درنتيجه وجود آن، خلاقيت فرهنگي امکان پذير مي شود و جريان پيدا مي کند.»
در تعريفي ديگر مي توان تمدن را «مجموعه دستاوردهاي مادي و معنوي بشر در يک منطقه، کشور ياعصر معين، يا حالات پيشرفته و سازمان يافته فکري و فرهنگي هر جامعه که نشان آن، پيشرفت در علم و هنر و ظهور نهادهاي اجتماعي و سياسي است»
عناصر تشکیل دهنده فرهنگ و تمدن:
عوامل مختلف و متعددي در به وجود آمدن و شکل گيري فرهنگ و تمدن تأثيرگذار مي باشند، از جمله مهمترين عواملي که در اين زمينه نقش اساسي دارند عبارتند از:
1. آنچه در مرحله اول موجب آماده شدن زمينه رشد و شکوفايي مي شود وجود امنيت، آرامش و کاهش اضطرابها است.
2. دومين عنصر تشکيل دهنده فرهنگ و تمدن، تعاون و همکاري گروهي با هدف مشخص در واقع نوعي همبستگي است که ابن خلدون از آن به عصبيت تعبير مي نمايد و مي توان آن را نوعي غرور و همبستگي ملي دانست.
3. عامل بعدي در شکل گيري اين روند رو به رشد، اخلاق است که سبب جلوگيري از سقوط مي شود.
4. عامل دين در ايجاد فرهنگ و تمدن نقش بسيار مهمي دارد،منظور ما از فرهنگ، عقايد و اخلاق است
5. اصل تسامح و تحمل افکار و انديشه هاي مختلف.
6. حفظ وحدت و يکپارچگي و عدم انفکاک که موجب اعتلاي بيشتر مي گردد.
7. دو عامل رفاه نسبي و فشار اقتصادي و اجتماعي نيز در اين روند از جايگاه برجستهاي برخوردارند.
به طور كلي تمدن با واژه فرهنگ قرابت دارد و گاهي اين دو به جاي هم به كار مي روند يا هر كدام طوري استعمال مي شود كه معناي ديگري در آن مشاهده ميشود. هنگامي كه اين دو در مقابل هم قرار مي گيرند بايد فرق اين دو را شناخت. تمدن بيشتر به ظواهر زندگي اجتماعي توجه دارد، اما آنجا كه پاي معنا به ميان مي آيد، با فرهنگ ارتباط پيدا مي كند. چون در زندگي اجتماعي اغلب اين دو باهم هستند، جدا كردن حيثيت مادي از حيثيت معنوي آن مشكل است. پس وقتي مي گوييم تمدن اسلامي يعني آن ويژگيهاي زندگي اجتماعي كه متأثر از اسلام است. البته وقتي ميگويند تمدن اسلامي، گاهي منظور تمدن مسلمانهاست و نسبت دادن به اسلام فقط از آن روست كه كساني كه اين كارها را انجام داده اند، مسلمان هستند
دوره شگوفا و درخشان غزنویان از تمدن برزگ اسلام محسوب می شود،
. دوره ی غزنویان تمدن اسلامي تمدن يک ملت يا نژاد خاص نيست بلکه مقصود، تمدن ملتهاي اسلامي است که عربها، ايرانيان، ترکها و ديگران را شامل مي شود، اين تمدن به درجهاي از عظمت و کمال و پهناوري است که آگاهي از همه جنبههاي آن و احاطه بر همه انحاي آن کاري بس دشوار است
با اين اوصاف ميتوان گفت منظور از تمدن اسلامي مجموعه افکار، عقايد، علوم، هنرها و صنايع است که با الهام از آموزه هاي ديني توسط مسلمين در عصر غزنویان پديد آمده است.
واقعیت این است كه پایه و اساس همه علوم و فنون به ویژه فلسفه و علوم عقلی در این دوره به اوج خودش رسیده بوده است ، و این مسأله ای است كه اسناد تاریخی هم آن را تایید می كند.
این دوره فرهنگ دارای وسعت بی اندازه و به هم پیوستگی خاصی است و در تمام قسمتها دارای مبنای قانونی است و از یك مبدا و یك طرز فكر سرچشمه می گیرد، در نتیجه به طور طبیعی همه جنبه های آن با یكدیگر هماهنگ است
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنا بیا