من و شعر نو
من و شعر سپید"مدرن،نو، آزاد"
استعداد شاعری را ندارم هرقدر خواندم و کوشیدم که این توانایی را پیدا تا شعر کلاسیک در قالب غزل و قصید و .... نتواستم تا خوب و درست شعر بسرایم و یا هم همان استعداد الهامی و خدا دادی شعری برایم داده نشده، اما شعر سپید" مدرن" فرصت میدهد تا گوشه از دلتنگی هایم را بگونه به گوش مخاطب برسانم و اندکی روحم آرام گیرد، اما در حقیقت، آنچه رخ می دهد، بوجود آوردن امکان شعر گفتن بر...ای همه است
در کنار شعرمدرن میخواهم ساده تر بنویسم چون این ساده نویسی درواقع به منزله ی یک ضرورت نقش میانجی بین روشنفکران، جریانات اجتماعی و توده ی مردم را بر عهده گرفته
اخیرا دریافتم که به سبب سادگی لحن و سهل و ممتنع بودن خیال شعرهایم، مورد توجه مخاطب قرار بیگیرد. باوجود همه انتقادات که در باره شعر مدرن وارد است که (شعر مدرن شعری است که مدام از تعریفهای موجود شعر بیرون بماند؛ امر مدرن، یا بهتر: امر نو، همان رادیکالیته،یا بهتر: عنصر شدتیافتهای است که شعر را از دایرهي تعریفش بیرون میگذارد؛ امر نو، پیشبرندهی شعر مدرن، برسازندهی مدرنیت شعرها است، اما سمتوسویی مطلقن رو به بیرون شعر دارد و یا اینکه گفته می شود که
که استراتژی شعر مدرن، استراتژی رادیکال شعر، برپایی یک پیکار علیه وضع موجود خواهد بود)
. همواره سعي میکنم تا در اين صفحه شعرهای ساده و نورا بدلیل اینکه روحم آرام بیگیر بگذارم و صاحب اين نبشته را به عنوان شاعري نوپرداز بشناسند
من طفلک گستاخ ام
می خواهم
هرچی را دیده و شنیده ام باز گویم
بگذار
بگذار
هرچی را در
دهکده قلبم برایم گفته ای بخوانم
توهمانی؛
تو رازخرابات را می فهمی؟
راستی
پس مه اوره نمی دانم
توازدل شکستن چیزی شنیده ای ؟
آری؛
عجبا
ازخرابات و دل شکستن
محبت را هم می دانم و عشق را
توگپک های دل ات هم گفته نمی توانی
برو
بیاموز باز
بگو
خوب
رفتم
استعداد شاعری را ندارم هرقدر خواندم و کوشیدم که این توانایی را پیدا تا شعر کلاسیک در قالب غزل و قصید و .... نتواستم تا خوب و درست شعر بسرایم و یا هم همان استعداد الهامی و خدا دادی شعری برایم داده نشده، اما شعر سپید" مدرن" فرصت میدهد تا گوشه از دلتنگی هایم را بگونه به گوش مخاطب برسانم و اندکی روحم آرام گیرد، اما در حقیقت، آنچه رخ می دهد، بوجود آوردن امکان شعر گفتن بر...ای همه است
در کنار شعرمدرن میخواهم ساده تر بنویسم چون این ساده نویسی درواقع به منزله ی یک ضرورت نقش میانجی بین روشنفکران، جریانات اجتماعی و توده ی مردم را بر عهده گرفته
اخیرا دریافتم که به سبب سادگی لحن و سهل و ممتنع بودن خیال شعرهایم، مورد توجه مخاطب قرار بیگیرد. باوجود همه انتقادات که در باره شعر مدرن وارد است که (شعر مدرن شعری است که مدام از تعریفهای موجود شعر بیرون بماند؛ امر مدرن، یا بهتر: امر نو، همان رادیکالیته،یا بهتر: عنصر شدتیافتهای است که شعر را از دایرهي تعریفش بیرون میگذارد؛ امر نو، پیشبرندهی شعر مدرن، برسازندهی مدرنیت شعرها است، اما سمتوسویی مطلقن رو به بیرون شعر دارد و یا اینکه گفته می شود که
که استراتژی شعر مدرن، استراتژی رادیکال شعر، برپایی یک پیکار علیه وضع موجود خواهد بود)
. همواره سعي میکنم تا در اين صفحه شعرهای ساده و نورا بدلیل اینکه روحم آرام بیگیر بگذارم و صاحب اين نبشته را به عنوان شاعري نوپرداز بشناسند
من طفلک گستاخ ام
می خواهم
هرچی را دیده و شنیده ام باز گویم
بگذار
بگذار
هرچی را در
دهکده قلبم برایم گفته ای بخوانم
توهمانی؛
تو رازخرابات را می فهمی؟
راستی
پس مه اوره نمی دانم
توازدل شکستن چیزی شنیده ای ؟
آری؛
عجبا
ازخرابات و دل شکستن
محبت را هم می دانم و عشق را
توگپک های دل ات هم گفته نمی توانی
برو
بیاموز باز
بگو
خوب
رفتم
+ نوشته شده در شنبه سوم فروردین ۱۳۹۲ ساعت ۱۱:۲۱ ق.ظ توسط عبدالصبور بیات
|
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنا بیا