گوشه ی از دلتنگی های صبور "بیات"
بیاد نادیه انجمن
ستاره که درخشید در یک شب تاریک و پر ستاره
ستاره که سحر را به چشم ندید
ستاره که فسانه های غم را
بگوش شعر گفت
شکافت سینه ی ظلمت و خاموشی را
جام تلخ شکست نوشید
او ناله بود او نغمه بود
به باغ هر بهار نو، جوانه بود
انجمن تنها
قدم بگذاشت روی موج ها
بر سینه دریا
ندانم چرا رفت آن زن
آنجا رفت